تبليغاتX
عاشقانه ها
عشقولانه
 

برای دیدن بقیه ی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نويسنده اين مطلب امین در جمعه بیست و یکم مهر 1385  |
 
 

فتح باغ
آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشهء آشفتهء ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزهء کوتاهی . پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهء بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند ، اما من وتو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم
سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایقهای سوختهء بوسهء تو
و صمیمیت تن هامان ، در طراری
و درخشیدن عریانمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند
مادر آن جنگل سبزسیال
شبی از خرگوشان وحشی
و در آن دریای مضطرب خونسرد
از صدف های پر از مروارید
و در آن کوه غریب فاتح
از عقابان وان پرسیدیم
که چه باید کرد
همه میدانند
همه میدانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ، ره یافته ایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظهء نامحدود
که دو خورشید به هم خیره شدند
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست
سخن از روزست و پنجره های باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشیاء بیهده میسوزند
و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند
به چمنزار بیا
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن ، از پشت نفس های گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
پرده ها از بغضی پنهانی سرشارند
و کبوترهای معصوم
از بلندی های برج سپید خود
به زمین مینگرند 
                  

                             فروغ فرخ زاد

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 
گریه ها امانم را بریده اند. می

 خواهم حرف بزنم. دلم آنقدرگرفته

 است، که می خواهم به اندازه

 هزارقرن گریه کنم. می خواهم

 نباشم. حس می کنم جایی ازقلبم

 سوراخ شده است. خسته ازتو

 نیستم . خسته ازهیچ کسی

 نیستم. خسته از دوستی ها و

 دشمنی ها نیستم. خسته ازاین همه

 دوری هستم...

  

 

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 

آهای تو  که این همه  دوری از من

 

این روز ها در حال عبوری از من

 

آهای تو که فکر می کونی سوزوندی

 

دار و ندارم و با دوری از من

 

طاقت نداری می دونم این همه

 

طاقت وصبوری از من

 

ستاره ها می گن پشیمون شدی

 

می خوای بگی که غرق نوری از من

 

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 
پرکن پياله را 


 كه اين آب آتشين

 
 ديري است ره به حال خرابم نمي برد


 اين جامها

 
 كه در پيم مي شود تهي

 
 درياي آتش است كه ريزم به كام خويش


 گرداب مي ربايد و آبم نمي برد


 من با سمند سركش و جادويي شراب

 
 تا بيكران عالم پندار رفته ام


 تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف


 تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي


 تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا


 تا شهر يادها

 
 ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد


 پر كن پياله را


 هان


 اي عقاب عشق

 
 از اوج قله هاي مه آلوده دور دست

 
 پرواز كن


 به دشت غم انگيز عمر من

 
  آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد


 آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد


 در راه زندگي


 با اين همه تلاش و ت
منا
 و تشنگي

 
  با اين كه ناله ميكشم از دل


  كه آب


  آب


  ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
...
    

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم 

موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف

  موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم

  موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم

 حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 
جلسه محاكمه

عشق بود
و قاضي عقل

 
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده

 بود

 
يعني فراموشي


قلب تقاضاي عفو عشق را داشت

 
ولي همه اعضا با او مخالف بودند

 
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن

 اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش

 بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

 
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض

 جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند


عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه

 تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را

 تكرار ميكند

 
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته

 با شه
وقتي ديگه قدرت
فرياد
زدنم نداشته باشي ......


وقتي ديگه هر چي
دل تنگت
خواسته باشه گفته

 باشي


وقتي ديگه دفتر و قلم
هم تنهات گذاشته با شن..


وقتي از درون تمام
وجودت
يخ بزنه ....


وقتي چشم از دنيا ببندي
وآرزوي مرگ
كني...


وقتي احساس مي كني ديگه
هيچ كس
تو رو درك

 نمي كنه


وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي
دنيا هستي


و وقتي
باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش کرد .


چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه

 صدات كنه.

 

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 

ای بهتر ین بهانه برای اشکهایم واسه ی موندن تو این قفس زندگی 

  غربت باور کن دیگه با تو من زیاد هم غریبه  نیستم    

  وقتی که از بخت خودم حرف میزنم چشام اشک بارون میشه تو میدونی ...

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 

فیلتر شکن های این پست همش تست شده

 

فیلتر شکن 13

فیلتر شکن 14

فیلتر شکن 15

فیلتر شکن 16

فیلتر شکن 17

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385  |
 

این فیلتر شکن اگه باز نشد به بزرگیه خودتون ببخشید بزودی فیلتر شکن جدید میزارم که همش باز بشه

خودم که امتحان کردم فقط ۱۱ باز شد

 

فیلتر شکن 1

فیلتر شکن 2

فیلتر شکن 3

فیلتر شکن 5

فیلتر شکن 6

فیلتر شکن 7

فیلتر شکن 8

فیلتر شکن 9

فیلتر شکن 10

فیلتر شکن 11

فیلتر شکن 12

 

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

ادم وقتي مي خواد گريه کنه چشماش رو مي بنده وقتي مي خواد دعا کنه بازم چشماش رو مي بنده وقتي مي خواد يک کسي رو ببوسه چشماش رو مي بنده مي دوني چرا؟ چون ادم قشنگي هارو نمي تونه با چشماش ببينه بلکه بايد اون هارو با قلبش حس کنه

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره. آري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي ... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم گر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

بگذار چنين قلبي در اندوه بميرد بي مهر و محبت نتوان زيست وليكن يك دل نتواند دو محبت بپذيرد دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

جاي د سته گلي که فردا بر قبرم نثار مي کني , امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم ميريزي . امروز با تبسمي شادم کن. به جاي آن متن هاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها برايم مينويسي. امروز با پيام کوچکي خوشحالم کن. من امروز به تو نياز دارم نه فردا

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

خصوصيات دخترا: 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر! 2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن!! 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!!! 4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!!!! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن (خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)!!!!! 6. از 8 تا 20 سالگي شونصد تا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن!!!!!! تبصره : همچی

|+| نويسنده اين مطلب امین در دوشنبه هفدهم مهر 1385  |
 

از دیشب تا حالا ۱۸۴ نفر از وبلاگ بازدید کردن ولی فقط ۲نفر نظر دادن بعد چجوری من باید مشتاق بشم که بیام آپدیت کنم ؟

|+| نويسنده اين مطلب امین در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 

من خواب نيستم! خاموش اگر نشستم‘ مرداب نيستم! روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم روشن شود كه آتشم و آب نيستم

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 

پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنيست! عشق را به خاطر بسپار، معشوق رفتنيست!

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 

سهم من از با تو بودن جز غروب غم نبود لحظه تنهايم يک دم بجز ماتم نبود ان نگاه اتشين بر جان من اتش فکند جان من در چشم من تا صبح جز شبنم نبود

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 

|+| نويسنده اين مطلب امین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385  |
 
 
بالا

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان

Ljava
Ljava
Ljava
Ljava
Ljava
>





Powered by WebGozar

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر


irLearn.com

JavaScript Codes Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت